تبليغاتX
چرکنویس

 

گل زرد و  گل زرد و  گل زرد

بیا  با هم  بنالیم  از  سر درد

عنان تا درکف نامردمان است

ستم با مرد خواهد کرد نامرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 19:15 توسط آرزو نوری.ی |

 

تمام ذهن من اکنون

پر از کسی است که می آید

تا دود از چهره خورشید بزداید

تا تاریکی شب را

به اسم یک روز آفتابی

به ما نفروشد

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 3:27 توسط آرزو نوری.ی |

 

 

اینکه آدم عاشق چه کسی می شود مربوط به دانایی اوست.جملۀ

خودم است اما زیاد به درستی آن اعتماد ندارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:47 توسط آرزو نوری.ی |

 

نه برادر!دلم خوش نیست،غمگین ام...

شایدچیزهای زیادی دارم که روزی نداشته ام ولی لذت بردن را

از یاد برده ام.داشته هاونداشته هایم دردی از من دوا نمی کند.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 16:34 توسط آرزو نوری.ی |

 

یک روز و روزگاری توی حیاط کوچک دانشکده می نشستیم وبرایم حافظ می خواندی...

امروز دوباره دیدم ات.باز هم جواب سوال هایم را با اشعار حافظ می دادی اما مثل آن

روزها  نبودی.رگ های دست ات سیاه شده بودند.شیمی درمانی سوزانده بودشان.

یاد آینه افتادم با قاب نقره ای اش.یاد شال های آبی ....یاد تو.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 20:5 توسط آرزو نوری.ی |

 

چمن وچشمه

روز تولدم از دوستی خوش ذوق دوتا مرغ عشق کادو گرفتم.آبی و سبز.می گفت این مرغ ها

خوش یمن اند ولی هنوز ۲۴ ساعت از حضورشان نگذشته بود که به دستور مستقیم مسئول

 روز،ازخوابگاه اخراج شدند.من که توی همین مدت به آنهاوابسته شده بودم بادلی شکسته

 برشان داشتم و بردم مترو تایکجوری برسانم اشان یکجای امن. غافل از اینکه این دوتا طفلک

 بیچاره جزء دام وطیور اندوعبورومرور درمتروبرای آنهاممنوع است. آمدم لب خیابان که باتاکسی

 ببرمشان. هر راننده ای که قفس را دید گفت فقط دربست می برد.زیاد تعجب نکردم.دیگر ما

ایرانی ها یاد گرفته ایم از گرفتاری دیگران نان بخوریم حتی  به قیمت این که دوتا مرغ عشق

نیم وجبی راآدم حساب کنیم.چنان که همه راننده ها چمن و چشمه رادونفرحساب میکردند.

به محض این که رسیدم به ذهن ام آمدبدنیست آزادشان کنم که بروند.حالا کی حوصله پرنده

داشت.توی آب ودانه خودمان مانده بودیم....بعد فهمیدم به عبث می اندیشم.این بیچاره ها

جد اندر جد درقفس به دنیا آمده اند و بیرون از قفس را نمی شناسند و امید زنده  ماندنشان

بیرون از حصار کم است...از تشابه زندگی آنها با زندگی خودم جا خوردم. در چهارچوب های

روزانه زندگی،من هم محصور بودم اما به چنین اسارتی نیازداشتم. بیرون ازاین قفس لابد

سخت تربود.بیرون از این روزمرگی هاودست و پازدن ها،مهرباطله روی پیشانی ام می خورد

...دلم گرفت.......بدجور دلم گرفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:46 توسط آرزو نوری.ی |

 

 نقطه پرگار

عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری

دیوانه باش تا غم تو دیگران خورند

همکارم حرف قشنگی می زند . می گوید وقتی یکی از دندان های آدم خراب می شود طبیعتا

غصه می خورد.غبطه می خورد که چرا به موقع رسیدگی نکرده است.حالا فرض کنید دندان یک

دندانپزشک خراب شود یا نه...دندانپزشک دندان پوسیده  شما را معاینه کند. آنوقت شدت این

تحسر واندوه صدچندان می شود. چرا ؟ چون دندانپزشک ابعاد واقعی پوسیدگی را  می داند و

راه هایی که می توانست جلوی چنین اتفاقی را بگیرد فوت آب است.

نمی دانم گزینه بهتر کدام است.دیوانه و بی درد بودن...یا عاقل و غمگین بودن؟ در هر حال اگر

عاقلانی نباشند و غصه نخورند همین اندک سامانی که داریم بی سامان می شود.

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی.....

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:11 توسط آرزو نوری.ی |

 ثروت ملی از دید پری صابری

«اشعار مولانا همه به زبان فارسی است. تاکنون یک شعر به زبان ترکی از مولانا نخوانده ام

و معتقدم مولانا جزء ثروت های ملی ایران است.»

این جملات عین جملات پری صابری، کارگردان نمایش شمس پرنده است که در همشهری ۱۶

دی (امروز)چاپ شده بود.در این که مولانا ثروت ملی ایرانیان است ،حرفی نیست. اما در دنیای

جملات و متون که هر متنی معنایی آشکارو معنایی ضمنی دارد گفتن چنین مطالبی از اقشار

روشنفکر جامعه بعید می نماید.انگار خانم صابری با بیان این حرف ها ، هویت ایرانی را محدود

به فارسی زبانان  و  پارسی سرایان می کند و تعمدا  فراموش می کند این سرزمین دریایی از

مردمی است که به زبان ها، گویش ها و لهجه های مختلف می گویند و می نویسند.(که البته

اینجاهم جای بسی بحث است).باز هم نقلی نیست ،به شرطی که درجاهای دیگر و با توجه

به شرایط، خانم صابری و امثال ایشان دم از اتحاد ملی نزنند. وقتی غریبه ای پیدا شد و گفت

شهریار چون شعر ترکی نوشته  ایرانی نیست(جمله ای که منطبق بر منطق خود ایشان است) 

عرق ملی شان گل نکند و یاد اتحاد ملی و چیزهایی از این دست نیفتند.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:18 توسط آرزو نوری.ی |

 

ساعت ضد آب

داد می زند مرد. «ساعت ضد آب دو تومن». همه فرو رفته در شالگردن ها و دستکش ها ، عبور

می کنند.مرد فریاد می زند :«مال ده تومنی مغازه را ببر دو تومن.» توی دست بی دستکش اش

یک لیوان آب است.و توی لیوان ، ساعتی فلزی شناور.برف می بارد بی امان . صدها ساعت در

دریایی از آب و برف شناورند...

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:12 توسط آرزو نوری.ی |

 

به هر سازی که زدند برقص!

این تیتر خطاب به چه کسی یا چه نهادی است؟من نمی دانم.و لزومی

نمی بینم که بدانم.مگردر مورد قبض های آنچنانی تلفن همراه این همه

میلیون آدم چیزی میدانم که درمورداین یکی بدانم.دقت کنید.توی ترافیک

همت گیر کرده اید ( اصطلاح فرهنگستانی اش را به کار نمیبرم )  sms

میدهید که طرف قرارتان بداند و دندان روی جگر بگذارد.خوب.نیم ساعت

بعد رسیده اید و می بینید خبری نیست که نیست.دوباره (اینباراصطلاح 

فرهنگستانی اش را به کار می برم)پیامک میدهید که کجایی ...کجایی

ای مرا درمان کجایی؟....از شما اصرار و از او انک ک ک ک ک...مجبورید

زنگ بزنید.لامذهب هوا بس که سرداست.میگوید پیامکی دریافت نکرده.

خوب؟... نه! نبایدجا بخورید. باید به این نوع اش هم عادت کنید. ده تا که

بفرستید بالاخره یکی اش میرسد.آخر ماه ؟...خدا کریم است.یادتان

باشدبا همان قبض اول مثل شهروندایده آل بپرید(بله.بپرید)برویدقبض تان

را پرداخت کنید.این ها رابرای چه می گویم؟برای این که ساز دست بد

کسی افتاده!فکر بدنکنید.منظورم مخابرات وهردم ازاین باغ بری می

رسدش نیست.منظورم به خودم است که با گفتن این حرف ها دارم دل

شما را می سوزانم...دریغ از آن همه (اصطلاح لاتی اش را به کار می

برم) کفترجلد که رفتند و بدون این که به مقصد برسند خرج روی دست

 من و شما گذاشتند..

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:41 توسط آرزو نوری.ی |

 

سهم ما از مطبوعات

جناب آقای عبدالرضا مصری وزیر محترم رفاه در بازدید ازچهاردهمین نمایشگاه

مطبوعات با بیان این نکته که وقتی تلوزیون هست چه احتیاجی به مطبوعات

داریم تلوزیون و رادیو را برای دو قشردانشجو و دانش آموز جامعه کافی دانست.

وی عنوان کردچون مباحث سیاسی(که عمده تیترروزنامه ها را تشکیل میدهد)

برای قشر آسیب پذیرجامعه(دانشجو و دانش آموز) جذابیت ندارد،پس لزومی به

گنجاندن این مورد در سبد رفاه این اقشار نیست...حالا دو تا سوال:۱- ایشان از

کجا فهمیدندمباحث سیاسی برای این قشر(مخصوصا دانشجویان)جذاب نیست

۲-چه کسی صلاحیت رادیو و تلوزیون را برای پر کردن تمام خلاءها تایید میکند؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:53 توسط آرزو نوری.ی |

 

تبلیغ نوکیا در مترو

بین آن همه تصویر و جمله، انتخاب این جملات در زمینه ملایم و خواب آور نه تنها کج سلیقگی تبلیغاتچی های نوکیا را نشان می دهد به نوعی توهین به ذائقه عمومرا هم در بر دارد...حال با نقل این جمله از تعارف بکاهیم و بر مبلغ افزاییم:

«محبت رامیشودبایک شاخه گل ارزانی کرد.مهربون باشید.نوکیایی باشید»!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:49 توسط آرزو نوری.ی |

 

حرف های ما هنوز ناتمام

تانگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم حکایت همیشگی

پیش از آن که باخبر شوی

آی....!

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود.

                  زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:52 توسط آرزو نوری.ی |

 

یکشنبه اول هر ماه

یکشنبه اول هر ماه مرکز مطالعات جهانی شدن که در خیابان ۱۸ سعادت آباد ، در

مکانی دنج و دلباز قرار دارد و مستقیما وابسته به ریاست جمهوری است گفتگویی

با محوریت جهانی شدن ترتیب می دهد.البته اگر بشود اسم این جلسات راهمایش

یا حتی جلسه گذاشت.

یکی دو هفته قبل چندتا کاغذمی زنند  روی برد دانشکده یا نهادی که سخنران،استاد

کارمندیا رییس آن است.حتی نمی کنندبه آن سخنران بدبخت بگویند چه خبراست تا

لااقل چند تا مخاطب دست به نقد با خودش بیاورد.

احتمالا می توانید تصور کنید آن سخنران از همه جا بی خبر چه حالی می شود وقتی

می آید و یک ساعتی می نشیند و نا امید از آمدن دیگران،برای خودش و کارمندان مرکز

ـکه خسته از یک روز کاری منتظر تمام شدن جلسه هستند ـ حرف می زند. 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:59 توسط آرزو نوری.ی |

 

و ما.....

دارندگان یکی از رتبه های برتر کنکور با شرکت در برنامه تبلیغی چند موسسه کنکور

طی سخنانی خود را از دانش آموختگان آنها معرفی کرده است.بینندگان خندیده اند

که چقدر تابلو..خانواده طرف گفته ما برای این تبلیغات پولی نگرفته ایم وآنها خودسرانه

 از تصویر فرزندما استفاده کرده اند.خودطرف به اطرافیانش گفته ازموسسه سه ملیون

 تومن گرفته.علی عباس پور تهرانی،رئیس کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس درآمده

که قوه قضائیه باید به تبلیغات ناسالم کنکور رسیدگی کند و.... و ما.قشر دانشجو،قشر

پشت کنکوری،قشر دانشگاهی،قشری که فقط باید پول بدهد ،باید هر روزبه دنبال جواب

دادن به نیازهای کاذب و ناکاذب ایجاد شده از طرف همه نهادها و سازمان های دولتی و

غیردولتی باشد...وما.معلوم نیست تکلیف ما این وسط چیست؟

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:43 توسط آرزو نوری.ی |