تبليغاتX
چرکنویس

چرکنویس

اجتماعی-فرهنگی

 

 نقطه پرگار

عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری

دیوانه باش تا غم تو دیگران خورند

همکارم حرف قشنگی می زند . می گوید وقتی یکی از دندان های آدم خراب می شود طبیعتا

غصه می خورد.غبطه می خورد که چرا به موقع رسیدگی نکرده است.حالا فرض کنید دندان یک

دندانپزشک خراب شود یا نه...دندانپزشک دندان پوسیده  شما را معاینه کند. آنوقت شدت این

تحسر واندوه صدچندان می شود. چرا ؟ چون دندانپزشک ابعاد واقعی پوسیدگی را  می داند و

راه هایی که می توانست جلوی چنین اتفاقی را بگیرد فوت آب است.

نمی دانم گزینه بهتر کدام است.دیوانه و بی درد بودن...یا عاقل و غمگین بودن؟ در هر حال اگر

عاقلانی نباشند و غصه نخورند همین اندک سامانی که داریم بی سامان می شود.

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:11  توسط آرزو نوری.ی  | 

ساعت ضد آب

داد می زند مرد. «ساعت ضد آب دو تومن». همه فرو رفته در شالگردن ها و دستکش ها ، عبور

می کنند.مرد فریاد می زند :«مال ده تومنی مغازه را ببر دو تومن.» توی دست بی دستکش اش

یک لیوان آب است.و توی لیوان ، ساعتی فلزی شناور.برف می بارد بی امان . صدها ساعت در

دریایی از آب و برف شناورند...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:12  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

به هر سازی که زدند برقص!

این تیتر خطاب به چه کسی یا چه نهادی است؟من نمی دانم.و لزومی

نمی بینم که بدانم.مگردر مورد قبض های آنچنانی تلفن همراه این همه

میلیون آدم چیزی میدانم که درمورداین یکی بدانم.دقت کنید.توی ترافیک

همت گیر کرده اید ( اصطلاح فرهنگستانی اش را به کار نمیبرم )  sms

میدهید که طرف قرارتان بداند و دندان روی جگر بگذارد.خوب.نیم ساعت

بعد رسیده اید و می بینید خبری نیست که نیست.دوباره (اینباراصطلاح 

فرهنگستانی اش را به کار می برم)پیامک میدهید که کجایی ...کجایی

ای مرا درمان کجایی؟....از شما اصرار و از او انک ک ک ک ک...مجبورید

زنگ بزنید.لامذهب هوا بس که سرداست.میگوید پیامکی دریافت نکرده.

خوب؟... نه! نبایدجا بخورید. باید به این نوع اش هم عادت کنید. ده تا که

بفرستید بالاخره یکی اش میرسد.آخر ماه ؟...خدا کریم است.یادتان

باشدبا همان قبض اول مثل شهروندایده آل بپرید(بله.بپرید)برویدقبض تان

را پرداخت کنید.این ها رابرای چه می گویم؟برای این که ساز دست بد

کسی افتاده!فکر بدنکنید.منظورم مخابرات وهردم ازاین باغ بری می

رسدش نیست.منظورم به خودم است که با گفتن این حرف ها دارم دل

شما را می سوزانم...دریغ از آن همه (اصطلاح لاتی اش را به کار می

برم) کفترجلد که رفتند و بدون این که به مقصد برسند خرج روی دست

 من و شما گذاشتند..

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:41  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

سهم ما از مطبوعات

جناب آقای عبدالرضا مصری وزیر محترم رفاه در بازدید ازچهاردهمین نمایشگاه

مطبوعات با بیان این نکته که وقتی تلوزیون هست چه احتیاجی به مطبوعات

داریم تلوزیون و رادیو را برای دو قشردانشجو و دانش آموز جامعه کافی دانست.

وی عنوان کردچون مباحث سیاسی(که عمده تیترروزنامه ها را تشکیل میدهد)

برای قشر آسیب پذیرجامعه(دانشجو و دانش آموز) جذابیت ندارد،پس لزومی به

گنجاندن این مورد در سبد رفاه این اقشار نیست...حالا دو تا سوال:۱- ایشان از

کجا فهمیدندمباحث سیاسی برای این قشر(مخصوصا دانشجویان)جذاب نیست

۲-چه کسی صلاحیت رادیو و تلوزیون را برای پر کردن تمام خلاءها تایید میکند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:53  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

تبلیغ نوکیا در مترو

بین آن همه تصویر و جمله، انتخاب این جملات در زمینه ملایم و خواب آور نه تنها کج سلیقگی تبلیغاتچی های نوکیا را نشان می دهد به نوعی توهین به ذائقه عمومرا هم در بر دارد...حال با نقل این جمله از تعارف بکاهیم و بر مبلغ افزاییم:

«محبت رامیشودبایک شاخه گل ارزانی کرد.مهربون باشید.نوکیایی باشید»!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:49  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

حرف های ما هنوز ناتمام

تانگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم حکایت همیشگی

پیش از آن که باخبر شوی

آی....!

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود.

                  زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:52  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

یکشنبه اول هر ماه

یکشنبه اول هر ماه مرکز مطالعات جهانی شدن که در خیابان ۱۸ سعادت آباد ، در

مکانی دنج و دلباز قرار دارد و مستقیما وابسته به ریاست جمهوری است گفتگویی

با محوریت جهانی شدن ترتیب می دهد.البته اگر بشود اسم این جلسات راهمایش

یا حتی جلسه گذاشت.

یکی دو هفته قبل چندتا کاغذمی زنند  روی برد دانشکده یا نهادی که سخنران،استاد

کارمندیا رییس آن است.حتی نمی کنندبه آن سخنران بدبخت بگویند چه خبراست تا

لااقل چند تا مخاطب دست به نقد با خودش بیاورد.

احتمالا می توانید تصور کنید آن سخنران از همه جا بی خبر چه حالی می شود وقتی

می آید و یک ساعتی می نشیند و نا امید از آمدن دیگران،برای خودش و کارمندان مرکز

ـکه خسته از یک روز کاری منتظر تمام شدن جلسه هستند ـ حرف می زند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:59  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

و ما.....

دارندگان یکی از رتبه های برتر کنکور با شرکت در برنامه تبلیغی چند موسسه کنکور

طی سخنانی خود را از دانش آموختگان آنها معرفی کرده است.بینندگان خندیده اند

که چقدر تابلو..خانواده طرف گفته ما برای این تبلیغات پولی نگرفته ایم وآنها خودسرانه

 از تصویر فرزندما استفاده کرده اند.خودطرف به اطرافیانش گفته ازموسسه سه ملیون

 تومن گرفته.علی عباس پور تهرانی،رئیس کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس درآمده

که قوه قضائیه باید به تبلیغات ناسالم کنکور رسیدگی کند و.... و ما.قشر دانشجو،قشر

پشت کنکوری،قشر دانشگاهی،قشری که فقط باید پول بدهد ،باید هر روزبه دنبال جواب

دادن به نیازهای کاذب و ناکاذب ایجاد شده از طرف همه نهادها و سازمان های دولتی و

غیردولتی باشد...وما.معلوم نیست تکلیف ما این وسط چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:43  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

رسانه ملی

رمضان که تمام شد.ولی بد نیست در حاشیه سریال های این ماه که تلوزیون ایران پخش

می کرد بنده هم یک عرض کوچکی بنمایم، آن هم من باب خیر خواهی:

آقایان و خانم های عزیز شاغل در رسانه ملی!درست موقع پخش سریال یک وجب خاک

که به خیال خودتان بعد از اذان پخش می شد و هوادار آنچنانی هم نداشت، در خیلی از

شهرهای کشور اذان مغرب نم نم شروع می شد.

من که حرفی ندارم .ولی رسانه ملی یک کمی هم ملی باشد به جایی برنمی خورد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:12  توسط آرزو نوری.ی  | 

 

اسامي پذيرفته شدگان مقطع كارشناسي ارشد رشته تبليغ و ارتباطات فرهنگي دانشگاه سوره از طريق سازمان سنجش اعلام شده است.قبل از اين كه براي ثبت نام مراجعه كنند ،يك بنده خدايي از سوره تماس گرفته كه شرمنده!شما در گزينش رد شده ايد.جالب اين كه از ۱۵ نفري كه نمره آورده اند فقط به ۱۰ نفر از آنها كه خانم بودندزنگ زده اندوجالب تر اين كه گفته اندحالا اگردوست داشتيدميتوانيد ادبيات نمايشي بخوانيد .خوب.به نظرم جا داشته باشد ما هم يكي دو تا سوال بپرسيم:

۱-اگرازگزينش رشته ارتباطات اين دانشگاه كه به حوزه هنري سازمان تبليغات وابسته است رد شده اند چطور ادبيات نمايشي اش را مي توانند بخوانند(براي ادبيات نمايشي گزينشي وجود ندارد؟)

۲-چرا فقط دخترجماعت مشمول اين قانون شده اند؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:53  توسط آرزو نوری.ی  | 

وثیقه

 راننده می گوید :وقتی گفتند مطربی و برایم شش ماه و یک روز زندان بریدند

اینقدر غصه نخوردم که حالا . 

 ادب حکم می کند چیزی بگویم ،می پرسم :

- چرا شش ماه و یک روز؟

- که نشود وثیقه گذاشت!

- الان چرا ناراحت اید؟

- برای بنزین.این یکی را هم نمی شود وثیقه گذاشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 15:8  توسط آرزو نوری.ی  | 

توهش و واقعیتی بنام سنگسار درمهد تمدن و خواستگاه تعالیم و آموزه های  انسانیت مهر ورزی . ایران

   مراسم سنگسار 

اهورامزدا مشی و مشیانه را از یک گیاه آفرید و شایدهیچ وقت تصور نمی کرد 

 روزی مشی ها و مشیانه ها را مانند درخت در زمین بکارند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 4:18  توسط آرزو نوری.ی  | 

انگشت نوشته

نمی دانم تا حالابه انگشت نوشته هایی که روی گردوخاک بعضی از وسایل نقلیه نقش بسته اند

توجه کرده اید یا نه؟ «لطفا مرا بشورید.» ! عموما  فراوانی این جمله بیشتر از بقیه جملات است.

با همین جمله چند کلمه ای است که مینی بوس ها و اتوبوس ها درعین سکوت همیشگی خود

حرف می زنند، نه این که خود خواسته پی به مشکل خود برده باشند یا عمدا اعتراض کنند بلکه

کسی پیدا شده و انگشت اشاره اش را به این سمت گرفته و حالامن وتو عابر، که خیلی وقت ها

از کنار خیلی چیزها بی توجه می گذشتیم مکث می کنیم،نگاه می کنیم وحتی دلمان میخواهد 

با سطل آب و دستمال تمیزی گرد وخاک ماشین را بگیریم!

«لطفا مرا بشورید»! آدم حساسی که باسرانگشت معترض خود این جمله را مینویسد روح نا آرام

جامعه است که بی نظمی و نقصان را تاب نمی آورد و از آنجا که ناتوان ازحل یک تنه مشکل است

با این اشاره مختصر وجود آن را به من وشما یاد آوری می کند،یادمان می آوردچیزهایی برای دیدن

وتجدید نظر کردن وجود دارد.

خوب؟ تمام این ها را نوشتم که به یک نکته برسم و آن این که آیا نبایدهر انسان آگاهی،روی گرد و

خاک و ابهام ،علامت سوالی بگذارد ؟انگشت نوشته ای برای دوباره دیدن ،پرسیدن واندیشیدن !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:56  توسط آرزو نوری.ی  | 

اینجا؟ تهران خودمان - میدان هفت تیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:55  توسط آرزو نوری.ی  | 

دکتر قبلی همینطوری که داشت چند برگه کاغذ را می خواند و امضا می کرد به حرف هایم گوش داد بعد پرسید :این علائم راهم داری؟ شمرد . گفتم نه. یک نفر در زد . آمد و رفت. دکتر دوباره پرسید: گفتی این علائم را داری؟ و شمرد.گفتم نه!... نسخه نوشت.داشتم که بلند می شدم نگاهم کرد پرسید:گفتی این علائم را داشتی نه؟ سر تکان دادم یعنی بله!و آمدم.

دکتر جدید حرف هایم را که شنید گفت: باید آزمایش بدهی!  درد داشتم . گفتم فعلا یک قرص ایی چیزی بدهید !عاقل اندر سفیه نگاهم کرد .گفت: من الان کورم. درد را نشناخته دوا بدهم؟

مثلش مثل ما بود که درد را نمی دانیم و یکراست می رویم سر نسخه پیچیدن. آن هم چه نسخه ای!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 20:43  توسط آرزو نوری.ی  |